تبليغاتX
عشق گم شده

عشق گم شده

اطلاعات وبلاگ عشق گم شده

خانه
آرشيو
مديرِيت وبلاگ
پست الكترونيك

آرشیو


اردیبهشت 1387

فروردین 1387

بهمن 1386

دی 1386

آبان 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دوستان


.:: قالب های رایگان ::.

سيب

پلپلاسي به معني پرستو

عشق پنهان

به نام ان كه اگر حكم كند ما محكوميم

نسيم

آمار بازدیدکنندگان

آمار بازديدکنندگان :
کاربران آنلاين :

جستجو



طراحی وبلاگ


گروه طراحان آوانیک
ویرایش قالب : مهدی-ک



<-PostData->

خیلی وقته اینجا پرسه میزنم

جای رد پاتو من ، نیستی و بوسه میزنم

اگه حتی تو جوابمو ندی من بازم با عکس تو حرف میزنم

تسلیت قلب صبورم ، دیگه اون دوست نداره

سهم اون یه عشق تازه ، سهم تو طناب داره

بسه اشکاتو نگه دار غم تو یکی دو تا نیست

پا نذار روی غرورت جای اون به زیر پا نیست

+ ¤ نوشته شده در ساعت 12:45 توسط صمد

<-PostData->

كاشكي مترسك نبودم مزرعه زندونم نبود

 

كاشكي يه اخم ساختكي مهمون چشمونم نبود

 

پرنده ها رو دوس دارم وقتي ميان كنار من

 

اما ميترسن....... ميپرن ....... تا كه نشن شكار من

 

حيونكي چشماي من

 

                                 اخمو كشيدن چشامو

 

حيونكي پرنده ها  وقتي كه ديدن چشامو

 

پرنده ها گناه دارن  جوجه هاشون دون ندارن

 

اما نبايد بزارم حتي يه دونه بردارن

 

كاشكي مترسك نبودم 

 

                                     دل ندارن مترسكا

 

اما توي سينه من  يه دل گذاشتن به خدا

 

كاشكي مترسك نبودم             

کاشکی پرنده گشنهه همیشه حیرونم نبود

  

                         

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 3:9 توسط صمد

<-PostData->

 

ادمک اخر دنیاست بخند

ادمک مرگ همین جاست بخند

ان خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند!

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند!

ادمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست بخند!

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست بخند!      

راستی انچه که یادت دادیم

پر زدن نیست که در جاست بخند!

ادمک نغمه ی اغاز نخوان

  به خدا اخر دنیاست بخند! مرگ همین جاست بخند...

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 1:30 توسط صمد

<-PostData->

 

دلم ميخواهد ،شعر هايم در آينه ها،جنگلها و در باغستانهاي بزرگ تكثير شود

 

دلم ميخواهد از تمام كلماتم گل سرخي برويد و نيلوفري كه تا ماه قد بكشد

 

 اگربخواهي ميتواني صداي قلبم را درشعرهايم ،دركاشي هاي آبي و در

 

شاخه هاي بي برگ بشنوي من سالها همنشين حرف و صوت و كلمه بوده ام؛

 

تا بگويم هيچ كجاي جهان زيبا تر از چشمان تو نيست اگر چه هيچ گاه شاخه گلي

 

 به دستت نداده ام ودر خيابان سبز زندگي دوشا دوش تو قدم نزده ام ،تمام گلها

 

 را به خاطر شباهتي كه به تو و عطر تو دارند ستوده ام

+ ¤ نوشته شده در ساعت 16:58 توسط صمد

<-PostData->

خـدايـاحـاصـل من چـيست زاين بيهوده بودن ها

 

بـجزحسرت كـشيدن هـا وغـم بـرغـم فزودن هـا

 

بـسم ازچشم گـريـان اشـك نـاكـامـي ســتـودن هـا

 

بـسـم درسـوگ يـاران نــغـمــه مـاتـم ســرودن ها

 

هـزاران رنگ ونـيـرنگ از فـلـك ديـدم وحــيـران

 

كه مقصد چيست گردون را ازاين بازي نمودن ها

+ ¤ نوشته شده در ساعت 17:2 توسط صمد

<-PostData->

امروزدلم باز گرفته با خود که فکر میکنم

 

 به این نتیجه میرسم که چه کسی بعد از مردن

 

 من برایم گونه هایش را بارانی خواهد کرد من

 

که در این دنیا تکیه گاهی برای شانه های خسته ام

 

نداشتم  پس  زنده بودن برای چیست؟

 

سهم من از این زندگی چیست؟

 

تنهایی؟

 

غم؟

 

 تنها نوشتن حرفهای دلم بر روی تکه برگ

 

که فقط خودم را قانع کنم؟

 

نه دیگر نمیتوانم چون نه دستنم یارای نوشتن

 

این همه زخم ها را دارد

 

ونه قلم در دستانم قدرت سر پا ایستادن

 

حال چه کسی باید جوابگوی این همه زخم هایم باشد؟

 

 چه کسی التیام دهنده این همه درد می باشد؟

 

آری دیگران باور کردم که

 

 آسمان دلم همیشه ابری

 

گونه هایم همیشه بارانی

+ ¤ نوشته شده در ساعت 12:42 توسط صمد

<-PostData->

در همه جای این زمین

   هم نفسم کسی نبود!!

         زمین دیار غربت است

            از این دیار خسته ام ...!! 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:51 توسط صمد

<-PostData->

سخته، يكي بهت بگه ستاره شو بچينمت

 

يه كم كه بگذره بگه ديگه نياببينمت

 

خيلی سخـته کـه بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه

 

خیلی سخته کـه دوسش داشته باشی ، اما نتونی باهاش بمونی 

 

خيلی سخته كه دلت رو به کسی خوش کنی که يه دلخوشی ديگه داره

 

خيلی سخـته کـه غرورت رو به خاطر يه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره

 

خیلی سـخـتـه کـه سالگرد آشنايی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيری

 

خـيلی سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدی ، اما اون بگه :

 

ديگه نمی خوامت

 

خيلی سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اونی که فکر می کنی

 

 به خاطرش زنده ای

 

خيلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پايين ، اما يه دفعه اشک از

 

چشات جاری بشه

 

خيلی سخته که يه عمربا خيال يه نفرزندگی کنی ، اما وقتی فهميدعاشقشی بره و پشت

 

سرشم نگاه نکنه

 

خيلي سخته که وقتی که رفتی تا با پول توجيبی چند ماهت برای تولدش کادو بخری

 

 با يکی ديگه ببينيش

 

خيلی سخته كه که کسی که تموم زندگيت رو به پاش ريختی ،با بی رحمی تموم تو

 

چشمت نگاه کنه و بگه : ديگه دوست ندارم

 

خيلی سخته كه هميشه مجبور باشی سخــت تريـن چيزها رو تحمل کنی .

+ ¤ نوشته شده در ساعت 9:30 توسط صمد

<-PostData->

يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه ميكردم . ترس تمام وجودم را برداشت كه شايد منم يه روز مثل گل نيلوفر تنها بشم . سريع از كنار مرداب دور شدم .

حال وقتي كه ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر ميگردم تا از تنهايي نميرم و حالا ميفهمم كه نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب كرده

+ ¤ نوشته شده در ساعت 21:10 توسط صمد

<-PostData->

 

توبه ميكنم ديگر كسي را دوست نداشته باشم

حتي به قيمت سنگ شدن

توبه ميكنم ديگر براي كسي اشك نريزم

حتي اگرفصل چشمانم براي همشه زمستان شود

چشمانم را ميبندم

توبه ميكنم ديگر عاشق نشوم

قلبم را دور مي اندازم براي هميشه

و به كوير تنهايي سلام ميكنم

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 19:1 توسط صمد

<-PostData->

برايم از استواري كوه ها گفتي كه چقدر صبور هستند

برايم از زلالي چشمه ها گفتي كه چقدر بي ريا هستند

برايم از اسمان ابي گفتي كه اين چنين يك رنگ هست

برايم از زيبايي گل ها گفتي كه اين چنين دلربا هستند

اخر چرا از نامردي ها نگفتي؟

چرا از تنهايي ها نگفتي چرا نگفتي سمبل تنهايي چيست؟

اخر چرا نگفتي براي رهايي از اين تنهايي

كدامين كوه ها از رنجي كه كشيده ام

ميتوانند استقامت داشته باشند .

+ ¤ نوشته شده در ساعت 18:8 توسط صمد

<-PostData->

نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر  

تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه  

برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي

بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر  

زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

محبت از درخت آموز که حتي سايه از هيزم شکن هم بر نمي دارد

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 11:28 توسط صمد

<-PostData->

اسم تو رو نوشتم روي بخار شيشه

نوشتم اين زمستون بي تو بهار نميشه

خالي جات هنوزم روي نيمكت تو ايوون

وقتي مينشتي با من لحظه ها زير بارون

صداي پاي بارون رو سنگ فرش خيابون

صداي چيك چيك اب تو كوچه و تو ناودون

واي كه چه اروم اروم از تو برام ميخونه

بي تو دلم ميگيره تو اين سكوت خونه

هر شب تو اسمون ها دنبال تو ميگردم

دنبال يك ستاره اما پيداش نكردم